تبليغاتX
دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی نمونه دولتی فرهنگ تهران مختص ادبيات و علوم انساني

farhang-highschool

آرمین

farhang-highschool

http://farhang-highschool.blogfa.com

دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی فرهنگ

دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی فرهنگ

دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی فرهنگ

دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی نمونه دولتی فرهنگ تهران مختص ادبيات و علوم انساني یکی از سه دبیرستان نمونه ی مختص علوم انسانی با مدیریت آقای اسدی

دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی فرهنگ

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " دبيرستان و مرکز پیش دانشگاهی فرهنگ " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


شاخه های رشته ی علوم انسانی در دانشگاه

رشته زبان و ادبیات فارسی (کارشناسی)                                  

رشته الهیات و معارف اسلامی (کارشناسی)

-گرایش علوم قرآن و حدیث   (کارشناسی)

-گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی   (کارشناسی)

-گرایش فقه شافعی   (کارشناسی)

-گرایش تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی   (کارشناسی)

-گرایش فلسفه و حکمت  اسلامی   (کارشناسی)

-گرایش ادیان و عرفان   (کارشناسی)

 

رشته های دانشکده علوم قرآنی

-رشته علوم قرآنی   (کارشناسی)

-رشته تفسیر قرآن مجید   (کارشناسی)

-رشته فنون قراِِِیت تلاوت و کتابت قرآن مجید   (کارشناسی)

-رشته تربیت قرآن مجید   (کارشناسی)

 

رشته زبان و ادبیات عربی (کارشناسی)

رشته حقوق (کارشناسی)

رشته فلسفه و کلام اسلامی (کارشناسی)

رشته علوم سیاسی ( کارشناسی)

رشته علوم اجتماعی (کارشناسی)

-گرایش مردم شناسی   (کارشناسی)

-گرایش تعاون و رفاه اجتماعی   (کارشناسی)

-گرایش برنامه ریزی اجتماعی   (کارشناسی)

-گرایش پزوهشگری اجتماعی   (کارشناسی)

 

رشته دبیری علوم اجتماعی (کارشناسی)

رشته جغرافیا (کارشناسی)

-شاخه ی جغرافیای طبیعی   (کارشناسی)

-جغرافیای طبیعی گرایش اقلیم و زِِِیومورفولوزی   (کارشناسی)

- شاخه ی جغرافیای  انسانی   (کارشناسی)

-جغرافیای انسانی گرایش شهری و روستایی   (کارشناسی)

 

رشته روانشناسی (کارشناسی)

-رشته روانشناسی گرایش بالینی   (کارشناسی)

-رشته روانشناسی گرایش عمومی   (کارشناسی)

-رشته روانشناسی گرایش آموزش کودکان استثنایی   (کارشناسی)

-رشته روانشناسی گرایش صنعتی و سازمانی   (کارشناسی)

 

رشته علوم تربیتی

-گرایش مدیریت و برنامه ریزی آموزشی   (کارشناسی)

-گرایش آموزش و پرورش کودکان استثنایی   (کارشناسی)

-گرایش آموزش و پرورش پیش دبستانی دبستان   (کارشناسی)

-گرایش تکنولوزی آموزشی  (کارشناسی)

 

رشته راهنمایی و مشاوره (کارشناسی)

-گرایش مشاوره    (کارشناسی)

-گرایش فعالیت های پرورشی   (کارشناسی)

 

رشته مطالعات خانواده (کارشناسی)

رشته علوم اقتصادی (کارشناسی)

-گرایش اقتصادنظری   (کارشناسی)

-گرایش اقتصاد بازرگانی (کارشناسی)

-گرایش اقتصاد صنعتی (کارشناسی)

-گرایش اقتصاد حمل و نقل  (کارشناسی)

-گرایش اقتصاد پول و بانکداری  (کارشناسی)

-گرایش اقتصاد کشاورزی  (کارشناسی)

 

رشته مدیریت بازرگانی (کارشناسی)

رشته مدیریت صنعتی (کارشناسی)

رشته مدیریت دولتی (کارشناسی)

رشته حسابداری (کارشناسی)

-رشته حسابداری گرایش دولتی   (کارشناسی)

-رشته حسابداری گرایش مالیاتی   (کارشناسی)

-رشته حسابداری گرایش حسابداری  (کارشناسی)

 

رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی (کارشناسی)

-رشته تربیت بدنی وعلوم ورزشی   (کاردانی و کارشناسی)

-رشته دبیر تربیت بدنی وعلوم ورزشی   (کاردانی)

-گرایش ورزش همگانی  (کارشناسی)

-گرایش فیزیولوزی ورزشی   (کارشناسی)

-گرایش رفتار حرکتی  (کارشناسی)

-گرایش مدیریت ورزشی   (کارشناسی)

-گرایش بیوماتیک ورزشی   (کارشناسی)

 

رشته علوم قضایی (کارشناسی)

رشته مدیریت بیمه (کارشناسی)

رشته مدیریت امور بانکی (کارشناسی)

رشته مدیریت مالی (کارشناسی)

رشته علوم ارتباطات اجتماعی (کارشناسی)

-شاخه روزنامه نگاری   (کاردانی)

-رشته روابط عمومی   (کارشناسی)

 

رشته مدیریت بیمه اکو (کارشناسی)

رشته امور گمرکی

-رشته امور گمرکی  (کاردانی)

-رشته مدیریت گمرک  (کارشناسی)

 

رشته مدیریت و کمیسر دریایی (کارشناسی)

-رشته مدیریت بازگانی دریایی  (کارشناسی)

رشته مددکاری اجتماعی (کارشناسی)

-مددکاری فردی  (کارشناسی)

-مددکاری گروهی   (کارشناسی)

-مددکاری جامعه ای   (کارشناسی)

رشته علوم حدیث (کارشناسی)

رشته مدیریت  صنعتی کاربردی (کاردانی)

رشته کتابداری (کارشناسی)

رشته مدیریت جهانگردی وهتلداری (کارشناسی)

رشته تربیت مربی عقیدتی – سیاسی (کارشناسی)

 

 

 

 

 

دوشنبه 19 آذر1386  نظر بدهید!

ویژگی دانشجویان برخی کشورها

ژاپن:

به شدت مطالعه می‌کند و برای تفریح ربات می‌سازد!

اسپانیا:

روی یک گاو خشمگین می نشیند، گیتار میزند و درس می خواند!

مصر:

درس می‌خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می‌شکند!

هند:

او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می‌شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می‌کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می‌آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می‌کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود!

ایتالیا:

دانشجوی ایتالیایی درس نمی خواند، بلکه کلاس درس را دودر کرده و به استادیوم دل آلپی می رود و آنجا را آتش میزند!

عراق:

مدام به تیرها و خمپاره‌های تروریست‌ها جاخالی می‌دهد و در صورت زنده ماندن درس هم می‌خواند!

چین:

درس می‌خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می‌سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می‌فروشد!

اسرائیل:

بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است. او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! او عادت دارد خوابگاه دانشجويان ديگر را اشغال كند!

برزیل:

فقط واحد تربیت بدنی را پاس می کند. فوتبال بازی می کند و اگر وقت شد نیم نگاهی به کتاب چگونه بهتر فوتبال بازی کنیم (نوشته پله) می اندازد.

کوبا:

او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است. باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع رئیس جمهورهای آمریکا دعا کند!

گینه بي‌سائو (يا بی صاحب یا يه همچين چيزهايي):

او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم‌قبیله‌ای درس بخواند!

ونزوئلا:

تمام کارهایی که دانشجوی کوبایی انجام می دهد را عینا تقلید می کند!

پاکستان:

او بشدت درس می‌خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا:

درس می‌خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می‌کشد!

انگلیس:

نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می‌شود. ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می‌خوانند!

ایران:

عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می‌زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می‌نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی‌ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می‌کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می‌خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه هم می‌گوید! او سه سوته عاشق می‌شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می‌شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می‌شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه‌ها جان به عزرائیل می‌دهند، ولی خانه به دانشجوی پسر نمی‌دهند! (اگه يه روزي فهمیدین به منم بگین) او چت می‌کند! خیابان متر می‌کند، و در یک کلام عشق و حال می‌کند! همه کار می‌کند جز اینکه درس بخواند. نسل دانشجوی ایرانی درس خوان به شدت در خطر انقراض است

شنبه 17 آذر1386  نظر بدهید!

تاثیر نماز در شادابی جسم و روح

پیامبر اكرم (ص) می فرماید:

 

" مؤمن ، شوخ و لبخند بر دهان است و منافق بد خلق و گره بر ابرو."

 

امروزه ضرب المثل ایرانی "خنده بر هر درد بی درمان دواست " مصداق كاملاً علمی پیدا كرده است.

 

دانش پزشكی در قرن حاضر به وضوح می داند، اشخاصی كه اصطلاحاً یك لب و هزار خنده گفته می شوند، نسبت به آنان كه به اصطلاح با خودشان نیز قهرند و نسبت به زندگی بد بین و عبوس هستند، بسیار كمتر دچار بیماری های جسمی و روانی می شوند.

 

به این ترتیب هر عاملی كه شادابی را به انسان هدیه كند، در واقع به سلامتی جسم و روان او كمك كرده است. اما نكته بسیار مهمی كه دانش طب به بشر آموخته است، این مطلب است كه شادابی و افسردگی انسان پیش از آنكه تحت كنترل و اراده او باشد، زیر فرمان تغییرات مواد شیمیایی در سلسله اعصاب مركزی انسان است.

 

از جمله این مواد شیمیایی " دوپامین " را می توان نام برد که افزایش آن در بدن سبب می شود، انسان بدون اراده دچار ناراحتی گردد و كاهش این ماده نیز سبب شادی غیر ارادی انسان خواهد شد.

 

به عنوان مثال، عصبانیت و ناراحتی غیر ارادی و بدون علت صبحگاهی، كه حالت شدید آن به عنوان ملانكولی یا همان مالیخولیا ( افسردگی درون زاد صبحگاهی) شناخته می شود، در اثر تغییرات و كم و زیاد شدن همین مواد شیمیایی به وقوع می پیوندد.

 

از دیگر مواد شیمیایی داخل بدن كه به طور غیر ارادی سبب شادی انسان می شود و به او شعف و نشئه بی نظیر می بخشد ، ماده ای به نام “ كورتیزول " است كه میزان آن در داخل بدن انسان در ساعات سحرگاهی به شدت افزایش می یابد و در صورت بیدار بودن انسان در این ساعات، لذت و شعف سرمست كننده ای به او دست می دهد كه بی شك بر زندگی او در تمام طول روز تأثیر گذار است.

 

افزایش كورتیزول در ساعات اول صبح و ارتباط آن با سرخوشی صبحگاهی كه امروزه از مسلمات پزشكی است، در واقع توجیه قابل توجهی است بر همه مضامینی كه در فرهنگ و ادب و عرفان پیرامون "اسرار سحر" معرفی می شوند.

در اشعار خواجه شیرین سخن شیراز، حضرت حافظ، موارد بسیاری را می توان یافت که نشان می دهد به سرخوشی و شادابی سحرگاهی و تأثیر آن در زندگی انسان توجه شده است.

 

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ

 

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

 

ضرب المثل ایرانی مشهور كه منسوب به بزرگمهر می باشد، یعنی: "سحر خیز باش تا كامروا باشی" نیز اشاراتی نغز به تأثیر بیداری صبحگاهی بر زندگی شادكامانه و سعادت آمیز دارد.

 

به این ترتیب واضح است، امر واجب نماز صبح با ارزانی داشتن بیداری صبحگاهی به انسان، تقدیم كننده شادابی به جسم و روان او می باشد و یك نتیجه مهم این شادابی، سلامت جسم و روان خواهد بود .    

 

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ       هرچه كردم همه از دولت قرآن   کردم                                                                      

 

نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی   

جمعه 16 آذر1386  نظر بدهید!

اولین روز مدرسه ی رهبر چگونه بود؟

Image and video hosting by TinyPic                                                                                       از روز اول مدرسه و اولين معلم تان برايمان بگوييد؟

 

مدرسه؛ بايد بگويم اولين مرکز درسي که من رفتم، مدرسه نبود، مکتب بود در سنين قبل از مدرسه- شايد چهار سال يا پنج سالم بود که من و برادر بزرگتر از من را- که از من، سه سال و نيم بزرگ‌تر بودند- با هم در مکتب دخترانه گذاشتند؛ يعني مکتبي که معلمش زن بود، و بيشتر دختر بودند، چند نفر پسر هم بودند. البته من خيلي کوچک بودم.

 

تجربه‌اي که از آن وقت مي‌توانم به ياد بياورم، اين است که بچه را در آن سنين چهار، پنج سالگي، اصلا نبايد به مدرسه و مکتب و اينها گذاشت؛ براي اين که هيچ فايده‌اي ندارد. من به نظرم مي‌رسد که از آن دوره‌ي مکتب قبل از مدرسه، هيچ استفاده‌ي علمي و درسي نکردم. گذاشته بودند که ما قرآن ياد بگيريم- طبعا- چون در مکتب‌ها معمولا قرآن درس مي‌دادند آن وقت در مدرسه‌ها قرآن معمول نبود، [قرآن] درس نمي‌دادند.

 

بد نيست بدانيد که من متولد 1318هستم. اين دوراني که مي‌گويم، سال‌هاي 1324- 1323، آن سال‌هاست- اوايل مکتب رفتن ما- بنابراين يک دوره آن است؛ که اولين روز مکتب را يادم نيست. پس از مدتي- يکي دو ماه- که در آن مکتب بوديم، ما را از مکتب برداشتند و در مکتبي گذاشتند که مردانه بود؛ يعني معلمش مرد مسني بود. شايد شما در اين داستان‌هاي قديمي، «ملا مکتبي» خوانده باشيد؛ درست همان ملا مکتبي تصوير شده در داستان‌ها و در قصه‌هاي قديمي ما، پيش او درس مي‌خوانديم. من کوچکترين فرد آن مکتب بودم- شايد آن وقت، حدود پنج سالم بود- و چون هم خيلي کوچک بودم، هم سيد و پسر عالم بودم، اين آقاي «ملا مکتبي»، صبح‌ها من را کنار دست خودش مي‌نشاند و پول کمي، مثلا اسکناس پنج‌قراني- آن وقت‌ها اسکناس پنج ريالي بود، اسکناس يک توماني و دو توماني بود، شما نديده‌ايد- يا دو توماني از جيب خود بيرون مي‌آورد، به من مي‌‌داد و مي‌گفت: تو اينها را به قرآن بمال که برکت پيدا کند! بيچاره دلش را خوش مي‌کرد که به اين ترتيب- مثلا- پولش برکت پيدا کند؛ چون درآمدي نداشتند.

 

روز اولي که ما را به آن مدرسه بردند، من يادم هست که از نظر من روز بسيار تيره، تاريک بد و ناخوشايندي بود!

 

پدرم، من و برادر بزرگم را با هم وارد اتاق بزرگي کرد که به نظر من- آن وقت- خيلي بود. البته شايد آن موقع به قدر نصف اين اتاق، يا مقداري بيشتر از نصف اين اتاق بود؛ اما به چشم کودکي آن روز من، جاي خيلي بزرگي مي‌آمد. و چون پنجره‌هايش شيشه نداشت و از اين کاغذهاي مومي داشت، تاريک و بد بود. مدتي هم آن جا بوديم. ليکن روز اولي که ما را به دبستان بردند، روز خوبي بود؛ روز شلوغي بود. بچه‌ها بازي مي‌کردند، ما هم بازي مي‌کرديم. اتاق ما کلاس بسيار بزرگي بود- باز به چشم آن وقت کودکي من- عده‌ي بچه‌هاي کلاس اول، زياد بود. حالا که فکر مي‌کنم، شايد سي‌نفر، چهل‌نفر، بچه‌هاي کلاس اول بوديم؛ روز پرشور و پرشوقي بود و خاطره‌ي بدي از آن روز ندارم.

 

البته چشم من ضعيف بود، هيچ کس هم نمي‌دانست، خودم هم نمي‌دانستم؛ فقط مي‌فهميدم که چيزهايي را درست نمي‌بينم. بعدها چندين سال گذشت و من خودم فهميدم که چشم‌هايم ضعيف است؛ پدر و مادرم فهميدند و برايم عينک تهيه کردند. آن وقت، وقتي که من عينکي شدم، گمان مي‌کنم حدود سيزده سالم بود؛ ليکن در اين دوره‌ي اول مدرسه و اينها اين نقص کار من بود قياقه‌ي معلم را از دور نمي‌ديدم، تخته‌ي سياه را که روي آن مي‌نوشتند، اصلا نمي‌ديدم؛ و اين مشکلات زيادي را در کار تحصيل من به وجود مي‌آورد.

 

حالا خوشبختانه بچه‌ها در کودکي، فورا شناسايي مي‌شوند و اگر چشمشان ضعيف است برايشان عينک مي‌گيرند و رسيدگي مي‌کنند. آن وقت اصلا اين چيزها در مدرسه معمول نبود.

 

البته اين مدرسه‌ي ما يک مدرسه‌ي به اصطلاح غيردولتي بود، به علاوه مدرسه‌ي ديني بود که معلمين و مديرانش از افراد بسيار متدين انتخاب شده بودند، و با برنامه‌هاي اندکي ديني‌تر از معمول مدارس آن روز، اداره مي‌شد؛ چون آن مدرسه‌ها اصلا برنامه‌ي ديني درستي نداشت و کسي توجه و اعتنايي به آن نمي‌کرد.

 

در مورد معلمين اول ما، بله يادم هست که مدير دبستان ما آقاي تدين بود؛ تا چند سال پيش زنده بود. من در زمان رياست جمهوري‌ام ارتباطات زيادي با او داشتم. مشهد که مي‌رفتم، ديدن ما مي‌آمد، پيرمرد شده بود و با هم تماس داشتيم. يک معلم ديگر داشتيم که اسمش آقاي روحاني بود؛ الان يادم هست، نمي‌دانم کجاست. عده‌اي از معلمين را يادم هست؛ بله، تا کلاس ششم- دوره‌ي دبستان- خيلي از معلمين را دورادور مي‌شناختم. البته متاسفانه الان هيچ کدام را نمي‌دانم کجا هستند. اصلا زنده‌اند، نيستند و چه مي‌کنند! ليکن بعد از دوره‌ي مدرسه هم با بعضي از آنها ارتباط و آشنايي داشتم.

جمعه 16 آذر1386  نظر بدهید!

برنامه ریزی

برنامه دبیر آموزشی:

 

ارائه راهکارهای مهم وموثر برای رسیدن به موفقیت درطول سال تحصیلی

(اصول پنج گانه موفقیت)

1.داشتن هد ف

2.ایمان به موفقیت

3.آرامش ذهنی

4.برنامه ذهنی

5.مدیریت زمان

 

این مطلب ادامه دارد.

 

با تشکرازآقای رضوانیان

رضا پنجشنبه 1 آذر1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی